تبليغاتX
اتاقی که لزوما مرکز جهان نیست -
 
اتاقی که لزوما مرکز جهان نیست
 
 
ادبی
 

دريغا عشق چه به آساني شد و باز نيامد !
پر كشيدن نوسنده و شاعر طناز
عمران صلاحي بزرگ
بر همه اهل هنر تسليت باد.

انگار هند...!


دختراني كه در من زنده به گور شدند


سفيد برخواسته اند


قيامت بر سر نُقل مي كنند


- و عروسي مي طلبند


انگار هند نشانده ام روبرويس دو زانو


نه مثل آن بار كه نيمه كاره ... نه !


- رگ به رگ مي زند


از تو تند در نفس مي زند


آنقدر كه از گُرده ام سيلابِ سي تار و طنبور بيرون مي زند


ها ... ساعاتي به هم دوخته از روز و شب است


يك قرن آني طول كشيد


كه از اين گُرئه به آن گُرده چرخيدم


بعد ديگر عاشقت نبودم


بوده ام ، را يعني بوده ام !

 

 


بعدها


شبي از دست هات سُر خوردم


بر سينه ات حيران شدم


جيران شدم ... ساناز شدم ... ناز شدم ... نصف جهان شدم


بعد به قلبت سر زدم ... به خودم كه اول تر از همه شمارش


كردم و يك انجيل هديه ... به سايه اي كه هاشور مي خورد


زير نخل سفارش كردم

 

 

بعد از قلبت در آمدم ... قد يك ستاره ي دريايي ...


شبي كه چترها در باران تنها مي رفتند

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط محمد حسن مرتجا  | 
 
  بالا